قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3698

تاريخ الفي ( فارسى )

پاى تخلف نمود و اظهار مريض [ ى ] كرد . امّا باوجود اين حال يكى از خواص خود را پيش او فرستاده پيغام داد كه « چون عزيمت عراق به‌زودى مصمّم خواهد بود ، براق حاجب را نيز بايد كه به شكارگاه آيد ، و چون صاحب تجربه است ، خصوصا بر احوال عراق وقوف دارد ، با او مشورت كرده به صوابديد او عمل نموده شود . » براق حاجب در جواب گفت كه « سبب تخلّف از ملازمت سلطان درد پاست ، و صلاح در باب عراق آن است كه هرچند آن عزيمت بىتوقّف به فعل آورند بهتر خواهد بود ؛ چه ، اين ولايت مقرّ سلطنت را گنجايش ندارد و حشم و اتباع در اين‌جا نمىتواند بود ، و اين قلعه و ملك را از كوتوالى و نايبى [ 229 ب ] ناگزير است و از من دولتخواه‌تر كه در بندگى سلطان موى سفيد كرده‌ام ، كسى نخواهند يافت ، مع هذا من اين ملك را به شمشير گرفته‌ام ، و اگر سلطان خواهد كه باز به اين قلعه مراجعت نمايد ، ميسّر نخواهد شد . » القصه چون فرستادهء سلطان اين جواب از براق حاجب شنيد بازگشت ، براق حاجب بقيّهء حشم و متعلقان سلطان را از قلعه ( گواشير ) بيرون كرد و بفرمود تا دروازه‌ها را بستند . « 1 » سلطان چون قوّت مقاومت نداشت عنان عزيمت شيراز منعطف داشت و كس پيش اتابك سعد [ بن زنگى ] ، والى فارس فرستاد و به وصول خود اعلام داد . اتابك سعد پسر خود ، سلغر شاه ، را با پانصد سوار به استقبال سلطان فرستاده معذرت نارفتن خود به استقبال آن گفت كه « چون قبل از اين سوگند مغلظه‌اى كه كفّارهء آن ممكن نيست از من صادر شده ، به استقبال پادشاه محروم ماندم . » سلطان عذر او را پذيرفته ، سلغر شاه را به اعزاز و اكرام تلقّى نمود . و چون سلطان از سرحدّ فارس به فسا رسيد ، اتابك سعد پيشكش‌هاى لايق از زر و جواهر و جامه‌هاى نفيس و اسبان تازى و بيوتاتى كه سلاطين را ضرور مىباشد ، مثل زرّادخانه و شربت‌خانه و مطبخ با غلامان ترك و تاژيك و حبشى و هندى به خدمت فرستاده التماس مواصلت و مصاهرت فرمود و درّ گرانمايه را كه در خدمت اتابكى تربيت يافته بود در عقد سلطان انتظام داد « 2 » . بنابرآن مصاهرت ، قواعد دوستى و اخلاص از جانبين استحكام پذيرفت « 3 » و چند روز

--> ( 1 ) . احمد على خان از قول « پاره‌اى از نسخ » مىنويسد كه « براق دختر خود منكوحهء سلطان را نيز از شهر به اردو فرستاد . » - تاريخ كرمان ، ص 431 . ( 2 ) . شايد اين ازدواج ، پايدارترين وصلت‌هاى سياسى ، و در بيشتر موارد موقتى و مستعجل جلال الدين بود . او قبل از اين ، در غزنه دختر امين ملك را به زنى گرفت ؛ در هند شاهزاده خانم خوفرى را خطبه كرد ، و در كرمان دختر براق حاجب را به عقد خود درآورد . همسر شيرازى وى در آخرين فرار سلطان از برابر مغولان كه به قتل وى بر دست يكى از اكراد منجر شد ، با وى همراه بود . - بويل ، تاريخ كيمبريج ، ج 5 ، ص 306 به بعد . ( 3 ) . اتابك سعد از اين بابت كه جلال الدين رقيبى براى غياث الدين - كه دوبار به قلمرو او تاخته بود - به حساب مىآمد ، او را اين‌چنين اعزاز و اكرام نمود و علىرغم غياث الدوله ، پسر خود سلغر را به پيشواز جلال الدين فرستاد .